تبليغاتX
دل درد
به علت بارش بي وفايي، جاده عشق لغزنده است، لطفا با محبت حركت كنيد
 هفت خوان رستم
جوانان باید با قهرمانى خود، مانند رستم از خوان هاى هفتگانه این راه دور
و دراز بگذرند و این طلسم هاى جادویى
را در هم بشکنند تا بتونن ازدواج کنن

 اگر تعجّب نکنید، این راه هم هفت خوانى دارد که براتون میگم :

1- توقّعات نامحدود و رؤیایى، توقّعات دختران از پسران، و پسران از
دختران و پدران و مادران از هر دو.

2- اشکال تراشى هاى بى مورد بسیارى از پدران و مادران و اقوام و فامیل و
دوستان و آشنایان.( همون حرفایه خاله زنکی)

3- مهریه هاى سنگین و کمرشکن.

4- تشریفات زاید مربوط به مراسم ازدواج و هزار گونه «مقدّمات» و «مخلفات» و چشم و هم چشمى هاى کشنده.

5- ایرادگیرى در هم طراز بودن و هم شأن بودن دو خانواده!

6- عشق هاى آتشین و غیر قابل کنترل و در عین حال حساب نشده.

7- وسواس خارج از حدّ و عدم اعتماد و ایمان به عدم خیانت یکدیگر در آینده.( این یکی بیداد میکنه)




وقتی که در این مشکلات هفتگانه مى اندیشیم مى بینیم بیشتر اونها مربوط
به متن مسأله ازدواج نیست و هر چه هست مربوط به حواشى و زوایای اونه

 نمیدونم تا چه حد با این پست موافقید اما نظراتتون میتونه ارزشمند باشه

پ ن ها:

۱ـ توو اس ام اس و چت و نامه نگاری کسی از نوع لحن شما درکی نداره پس مراقب باشید و خودتونو از معرض افکار منفی یا مثبت دور کنید

 ۲ـ دارم متاهل میشماما کاملا قطعی نیست( پنجاه پنجاهه٬ ما قبول کردیم اونا قبول نکردن) شوخی کردم اما لباساتونو بدوزید

۳ـ اونایی که تازه به جمع ما پیوستن و تاریخ تولدشونو نگفتن یه سر به این پست بزنن و تاریخ تولد خوشون و آشنایانشون رو بگن تا به اسم خودشون براشون ثبت کنم روز تولد دوستان و آشنایان و قبل از روز تولد طرف خبرشون کنم تا یادشون نره  

۴ـ حالشو ببر منتخب رو هم مشخص کنید

۵ـ محفل آریایی تان طلایی

                        دلهایتان دریایی

                              شبهایتان یلدایی

                                     پپیشاپیش مبارکباد

                       این شب اهورایی 

حالشو ببر ها:

۱ـمي گويند "مريلين مونرو " يک وقتي نامه اي به " البرت اينشتين " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنيم بچه ها يمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو چه محشري مي شوند ! اقاي " اينشتين "در جواب نوشت : ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم . واقعا هم که چه غوغايي مي شود ! ولي اين يک روي سکه است . فکرش را بکنيد که اگر قضيه بر عکس شود چه رسوايي بزرگي بر پا مي شود

۲ـ ترکه میره كلانتري مي گه : قربان زنم گم شده !

افسره مي گه : مشخصاتش رو بگو .

ترکه مي گه : يعني چي ؟

افسره مي گه : مثلا زن من 60 كيلو وزن داره قد بلنده موهاش طلائي و چشماش عسلی و ابرو کمونه . 

ترکه مي گه : زن من رو ولش كن . بريم زن تو رو پيدا كنیم 

۳ـ عروسه وارد یه مجلس میشه

 مادر شوهرش میگه : صل علی محمد ، دشمن جانم آمد !

عروس هم میگه : عقرب زیر قالی ، میخواستی پسر نیاری

۴ـبه زن حميد ميگن يه بوس ميدي؟ميگه حميد؟حميد ميگه بهش بده تبركه  

۵ـاز محاسن ازدواج:اگر همسر خوبی گيرتان بيايد خوشبخت می شويد واگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگی خواهيد شد

۶ـترکه می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها

 

|+| من نوشتم: پوووووووووووویا در 88/09/30  |
 دست گرمی
 حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...


- شوهر: کاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ?? ساله!


- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده هاروارد فرانسه! ?? ساله!


- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟


- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشتيه گرفتيمش!!!


- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!


- شوهر: حاجي چرت و شعر ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!


- حاج آقا : جرمت چي بود؟


- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد ... مختوع النسلش كردم !


- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !


- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟


- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !


- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اثالتمو از دست ندادم ؟


- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگيرين؟


- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!


- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام ححححححدي داره !


- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپوشه!


- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صحبتا !


- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !


- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!


- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :


- حاج آقا : خدا بيامرزتش !


- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده ### كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!


- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !


- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درسته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ?? كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتيشيا داده به خورده ما!!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!


- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم ...


- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنم !!!


-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هم ازدواج كردين ؟


- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم...

..........................................................................................................................

 پ ن ها:

۱ـ از اینکه منتظرتون گذاشتم عذر میخوام اما به یه استراحت و مرخصی وبلاگی احتیاج داشتم

۲ـاز  این پست خوشتون اومد؟ حالا اگه گفتید پست بعدیم چیه؟

۳ـانتخاب حالشو ببر یادتون نره ٬ نگین که زد توو برجکم

۴ـ توو محرم حالشوو ببر جایزه یا خدا سوسکم میکنه؟

۵ـ دوستون دارم دبه دبه

حالشو ببر:

۱ـ لره میره دزدی تفنگو میذاره پشت گردن طرف میگه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت
................................................................................................................................

۲ـ ترکه داشته  سخنرانی میکرده:
این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف می‌كوونن، فگط یه چیتاب خوب نیوشته كه اسمش بوف كوره.
یكی گفت:   بوف كور كه مال صادق هدایته! 
ترکه گفت: دیجه بدتر، یه چیتاب خوب داره، اونم صادگ هدایت براش نوشته!

.............................................................................................................................

۳ـ مردها سه تا آرزو دارن :

- اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن !

- اونقدر كه بچه شون می گن پولدار باشن !

و مهمتر از همه اینكه :

- اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!

...........................................................................................................................................

۴ـ ترکه به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا كردم چیكارش كنم؟ میگه ببرش باغ وحش.

فردا رفقیش می گه بردیش؟ ترکه می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما !

....................................................................................................................................

۵ـ اصفهونیه: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی، آخه نیمی گی من از کووجا پولشو بیارم؟ زن: عزیزم، می دونی که من اصلاً آدم فضولی نیستم!

.........................................................................................................................

۶ـ ترکه دستش میشکنه، میره دکتر، دستشو گچ می گیرن. از دکتر می پرسه: آقای دهتر(دکتر)! بعد از

 اینچه گچ دستمو باز کنم  می تونم گیتار بزنم؟ دکتر می گه: البته، حتماً میتونی عزیزم

 ترکه می گه: چه عالی! چون گبلاً اصلا نمی تونستم!

.........................................................................................................................................

 

ز حق توفیق خدمت خواستم

                             دل گفت پنهانی

                                    چه توفیقی به از اینکه

                               خلقی را بخندانی


 

 

|+| من نوشتم: پوووووووووووویا در 88/09/25  |
 
سلام به همه ی دوستانی که لطف میکنن و به وبلاگ بی بخارم سر میزنن

فقط اومدم تشکر کنم از همتون و اینکه ببخشید نمیتونم به وبلاگاتون سر بزنم

ایشالا توو فرصت بهتر و بیشتر جبران میکنم

 یه چند وقتی ممکنه نتونم بیام نت  مراقب وبلاگم باشید تا بیام

مشکلی نیست خوتونو نگران نکنید ایشالا هر چی هست خیره

برید حالشو ببرید تا نیستم

 یه نفس راحت از دستم میکشید

ولی اینم بگم اگه برگردم ممکنه وبلاگمو حذف کنم یا ادامه بدم  از این دو حالت بیشر نیست

 کتایون جون:

خواهر بزرگترم٬ و دختر گلم ....

ایشالا سایه ات ۱۲۰ سال بالاسر خانوادت باشه و عمر با عزت داشته باشی٬ پیشاپیش تولدت مبارک

میخواستم برات یه آپ مفصل بذارم که فرصت نبود.

تبریک به کتایون یادتون نره

دوستتون دارم دبه دبه

|+| من نوشتم: پوووووووووووویا در 88/09/17  |
 
 
بالا